نفسهایم را پشت چراغ قرمز دلت
بستم ...!
میان چشمانت تقسیم شدم
حالا دستانم تو نگاهت یخ زده
دایره تردید را بر خود بستم
و در چهارضلعی دلت اسیر ....!؟
ذهن دود گرفته ام
زیر رگبار عشق بازی
تو عرش دلت لرزید
حالا ....
گیسوانم زیر رگبار نوازشت. تر شد
اسمم تو کعبه دلت جا گرفت
بیا و صدایم کن
بانو ....
بانوی شرقی !


