نگاهت را به حلقه گيسوانم دوختي!
شانه هايم را گم كردم و دستان نوازشگر تو
شانه گيسوانم گشته و گرماي وجودت سيراب كننده
عطش وجودم .... !
كاش مي دانست
براي عشقم چه نذر هايي كردم
رنگ هايم رنگ باختند
حالا زير رگبار چشمانت خيس شدم
تا بيابم گمشده ام را .....؟؟

